|
فالنامه
|
|
|
الهي مادرت قربان رويت// گل و توپ و زمين قربان مويت
« زيزوي» مهربان و كلّه طا سم// تواي فرزند خوب و با كلاسم
توقبلاً باسرت گل مي نمودي// لبم چون غنچه ي گل مي نمودي
چرا با كلّه خود جنگ كردي// دل مادر پراز آژنگ كردي
مسلمان مظهر مهر و وفا هست// دلش آكنده ازعشق وصفا هست
جواب كار بد اعمال بد نيست// مسلمان ناجوانمردي بلد نيست
اگر آن مردك ايتاليايي//« ماتراتزي» ماليخوليايي
به تو با گفته اش توهين نموده// دلت را اين چنين پركين نموده
نبايد كله را بر سينه كوبي// سرت را اين چنين با كينه كوبي
گمانم سينه را با توپ فوتبال// گرفتي اشتباه باري به هر حال
توكه اسطوره ي فوتبال بودي// براي تيم خود چون بال بودي
سرت همواره با توپ آشنا بود// تمام ضربه هاي تو بجا بود
ولي اين ضربه ي آخر به سينه // كه توآن را زدي با بُغض و كينه
تمام رشته ها را كرد پنبه// اگرچه كفش زر گشتي برنده
دلم مي خواست جاي كفش زرين// به جاي آن همه القاب سنگين
برنده مي شدي قلب طلايي// درآن بازي زيباي نهايي
وزين الدّين من« جاويد» مي شد// درخشان چون مه و خورشيد مي شد
« ماتراتزي» توهم در زندگانی// بگیری کارت قرمز تا توانی
